اردی نوشت هاتاکسی نوشت

گريه

از مجموعه تاكسي‌نوشت‌هاي سروش صحت

“گريه”

 

جلوي داشبرد تاكسي، عكسي از يك جوان كه در پاركي ايستاده بود و به لنز خيره نگاه مي‌كرد و لبخند مي‌زد، چسبانده شده بود. از راننده پرسيدم: «پسرتونه؟» راننده گفت: «نه، پسر برادرمه. خيلي دوستش داشتم.» پرسيدم: «رفتن خارج؟» راننده گفت: «نه. فوت شده.»

 

به عكس جوان نگاه كردم،‌به چشم‌هايش، به لبخندش. چقدر جوان بود، چقدر سرزنده بود. پرسيدم: «اين عكس غصه‌دارتون نمي‌كنه؟»

 

راننده گفت: «هر وقت خيلي عصباني‌ام، يا خسته‌ام، يا كلافه‌ام… هر وقت ترافيكه يا گرممه يا خيلي سردمه به عكسش نگاه مي‌كنم. بعد يه كم گريه مي‌كنم. بعد آروم‌تر مي‌شم و مي‌رم.» چيزي نگفتم و دوباره به عكس جوان كه به من لبخند مي‌زد، نگاه كردم. به صورت راننده هم نگاه كردم و نمي‌دانم چرا گريه‌ام گرفت و گريه كردم.

 

راننده كه ديد دارم گريه مي‌كنم، ايستاد و مفصل با هم گريه كرديم و بعد رفتيم…

 

“سروش صحت”

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا